طیهور
* یا طُهر ، یا طاهر ، یا طَهور ، یا طَیهور ، یا طَیهار *

زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

عرفان نظر آهاری

[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 23:24 ] [ tayhar ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

*´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•**´*•.¸¸.•*

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

عازم یک سفــــــــــــــرم
سفری دور به جایی نزدیــک
سفری از خود من به خـــــودمن
مدتی است نگاهم به تماشای خداست
و امیـدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــــــت

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

ღ*✿الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا.
خدایا :مرا یک چشم بهم زدن به خودم وا مگذارღ*✿